收藏 分销(赏)

俺们来学波斯语_第三册.doc

上传人:xrp****65 文档编号:7681161 上传时间:2025-01-12 格式:DOC 页数:45 大小:373KB 下载积分:10 金币
下载 相关 举报
俺们来学波斯语_第三册.doc_第1页
第1页 / 共45页
俺们来学波斯语_第三册.doc_第2页
第2页 / 共45页


点击查看更多>>
资源描述
فارسی بیاموزیم! آموزش زبان فارسی دوره ی میانه کتاب درس دانش آموز جلد 3 درس 1 یادت هست که ... 1. گوش کن و بخوان نگار: بفرمایین. شهرزاد: سلام نگر جون! عیدت مبارک. نگار: سلام شهرزاد جان! عید تو هم مبارک. امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشی. شهرزاد: ان شاالله تو هم سالی پر از موفّقیِت و سلامتی داشته باشی. نگار: متشکّرم. خوب، حالت چه طوره؟ شهرزاد: خیلی خوبم. تو چه طوری؟ نگار: منم خوبم. راستی، آخر این هفته می خوایم با بچّه ها بریم کوه. تو هم می آی؟ حسابی خوش می گذره. شهرزاد: متاُسّفم. جمعه روز تولّدمه. تلفن کردم که هم عیدو بهت تبریک بگم، هم دعوتت کنم. اگه بیای، خیلی خوشحال می شم. نگار: با کمال میل. چه ساعتی باید اونجا باشم؟ شهرزاد: مهمونی از ساعت 5/6 شروع می شه. نگار: اگر کاری داری بگو زودتر بیام کمکت کنم. شهرزاد: نه متشکّرم. خواهرم هست. نگار: راستی اگه سیزده به در بخوایم بریم باغ، تو هم آی؟ شهرزاد: خیلی خوشحال می شم. پس ان شاالله جمعه می بینمت. خدا حافظ. نگار: خدانگه دار. با هم بخوانیم: به نام خدا به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه جز او را مدان که کرد گار سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر به دانش گرای و بدوشو بلند چو خواهی که از بد نیابی گزند ز دانش در بی نیازی بجوی وگر چند سختیت آید به روی ز نادان بنالد دل سنگ و کوه ازیرا ندارد بر کس شکوه توانا بود ، هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود «فردوسی» درس 2 مبارک باشه! 1. گوش کن و بخوان. (الف) الهام: تازه چه خبر؟ مینا: خواهرم میترا داره ازدواج می کنه. الهام: جدّی؟! چه خبر خوبی! مبارک باشه! مینا: خیلی ممنون. الهام: کی عقد می کنن؟ مینا: هنوز تاریخ دقیقش معلوم نیست. فکر می کنم تو عید باشه. (ب) علی: از مسابقه های فوتبال مدرسه چه خبر؟ رضا: مگه خبر نداری؟ تیم کلاس ما قهرمان مدرسه شد. علی: ا ... جدّی؟ رضا: آره! ما تو مسابقه ی نهایی از کلاس چهارمی ها بردیم. علی: تبریک می گم! خیلی عالیه! رضا: ممنون، البتّه همه ی بچّه ها زحمت کشیدن. 3. گوش کن و پاسخ هایت را درست کن. آرزو: اولین کتاب برای برادرم داره چاپ میشه. میترا: راستی؟ چه خبر خوبی! مبارک باشه! آرزو: خیلی ممنون. میترا: استم کتابش چیه؟ آرزو: مردم ایران. میترا: باید کتاب خوبی باشه. آرزو: آره. قراره یه جلد/نسخه هم به تو هدیه بده. میترا: متشکّرم. 5. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. معنوی: spiritual معتبر: valid تقدیم کردن: to dedicate میراث: heritage سر زدن: to pay a visit چشم به راه: awaiting صادقانه: truly یادگار: memorial مقصود: purpose مفاخر: great people هوشیار: wise پرتلاش: hard-working ایران، کشور ثروتمند آیا می دانید که «ایران» کشور ثروتمندی است؟ ایران مردمی پر تلاش، با ایمان، با استعداد و هوشیار دارد. بزرگ ترین ثروت ایران، مردم آن است. وجود میراث فرهنگی فروان نیز، ایران را یکی از کشورهای معتبر فرهنگی کرده است. مقصود از میراث های فرهنگی، تمام بناهای تاریخی است که هر سال هزاران جهان گرد از آن دیدن می کنند. تخت جمشید، مسجد وکیل، حافظیّه، مزار بابا طاهر، غار علی صدر، تپّه ی خصار، سی و سه پل، موزه ی ملِّی ایران، مسجد شیخ لطف الله، روستاهای ماسوله و ابیانه و ... همگی ثروت های ملّی ایران هستند. شما هم حتماً به این بناها و یادگارها سری بزنید و این ثروت عظیم را ببینید. علاوه بر بناها، کتاب های خطّی به یادگار مانده از سالیان دور هم ثروت ملّی و میراث فرهنگی هستند. سکّه ها، نقش ها، کاشی ها، سنگ نوشته ها، صنایع دستی، فرش، گلیم، مینیاتور و غیره همگی جزو همین میراث های فرهنگی هستند. حتّی مفاخر، دانشمندان، هنرمندان، شاعران و نویسندگان بزرگ هم از میراثهای ملّی ما محسوب می شوند. ایران در کنار این ثروت فرهنگی و معنوی، ثروت های مادّی بسیاری هم دارد. نفت، بزرگ ترین ثروت مادّی ایران است. معادن بسیار و صنایع عظیم، کارخانه ها، آب ها و رود ها، دریا ها و دریاچه ها ... همه و همه، از دیگر ثروت های مهمّ ایران هستند. هیچ گاه به این ثروت ها فکر کرده اید؟ چرا از آن ها استفاده نمی کنیم؟ ایران عزیز چشم به راه شما ست تا صادقانه این ثروت عظیم را به شما تقدیم کند. با هم بخوانیم: عاشقا خیز، کامدبهاران عاشقا خیز، کامدبهاران چشمه ی کوچک از کوه جوشید گل به صحرا در آمد چو آتش رود تیره چو طوفان خروشید دشت از گل شده هفت رنگه آن پرنده پی لانه سازی، بر سر شاخه ها می سراید خارو خاشاک دارد به منقار شاخه ی سبز، هر لحظه زاید، بچّگانی، همه خرد و زیبا آفتاب طلایی بتابید بر سر ژاله ی صبگاهی ژاله ها دانه دانه درخشند همچو الماس و در آب ماهی بر سر موج ها زد معلّق ... «نیما یوشیج» درس 3 خیلی متاُسّفم! 1. گوش کن و بخوان. (الف) امید: چی شده نوید؟ چرا ناراحتی؟ نوید: از امتحان رایاضی رد شدم. امید: خیلی متاُسّفم. فکر می کنی دلیلش چی بود؟ نوید: اگه خوب درس می خوندم، قبول می شدم. (ب) خانم صاهری: سلام آقای مرادی! آقای مرادی: سلام خانم طاهری! چه خبر؟ خانم صاهری: خبر خوشی ندارم. پسرم تصادف کرده و الآن بیمارستانه. آقای مرادی: جدّی؟! خیلی متاُسّف شدم. حالا حالش چه طوره؟ خانم صاهری: خدا رو شکر. بهتره. آقای مرادی: اگر کاری از دست من بر می آد، لطفاً بفرمایین براتون انجام بدم. خانم صاهری: نه، متشکّرم! آقای مرادی: امیدوارم که زودتر خوب بشه. از طرف من سلام برسونین. خانم صاهری: بزرگی تونو می رسونم. خدانگهدار. آقای مرادی: خدا حافظ. 3. گوش کن و پاسخ هایت را درست کن. (الف) مینا: چی شده مرجان؟ چرا ناراحتی؟ مرجان: ساعتم گم شده. مینا: خیلی متاُسّفم. خودتو ناراحت نکن. ان شاُالله پیدا می شه. (ب) مریم: چی شده مژگان؟ چرا ناراحتی؟ مژگان: گلدونم افتاده و شکسته. مریم: خیلی متاُسّفم. خودتو ناراحت نکن. فدای سرت! (پ) مجید: چی شده محسن؟ چرا سیاه پوشیدی؟ محسن: پدرم فوت کرده. مجید: متاُسّفم. تسلیت می گم. خدا رحمتشون کنه. محسن: متشکّرم. مجید: چرا فوت کردن؟ محسن: قلبش ناراحت بود. سکته کرده. مجید: واقعاً از شنیدن این خبر ناراحت شدم. از قول من به خانواده ات تسلیت بگو. غم آخرت باشه. 7. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. حریف: rival نامدار: well-known مرحله: stage آستانه: threshold شیفته: greatly interested راه یافتن: to find way پرآوازه: famous محلّه: district تنگ دستی: poverty مدارج: phases, degrees پهلوان نامدار کشتی گیر بلغاری خیس عرق شده بود. تلاش می کرد پشت حریفش را به زمین بزند. حریفش پهلوانی نامدار بود که همه ی مردم دنیا او را می شناختند. همه ی خواست و آرزوی کُشتی گیر بلغاری این بود که به مرحله ی بعدی بازی های المپیک راه یابد. او برای رسیدن به این آرزو، هیج راهی نداشت، جز شکست حریف پر آوازه اش. کار به جای سختی کشید؛ چنان که مرد بلغاری در آستانه ی شکست قرار گرفت. او مطمئن بود که دیگر شکست خورده است؛ امّا ناگهان دست های مردانه ی پهلوان را دور کمرش ندید. تماشاگران با حیرت کُشتی را دنبال می کردند. زنگ پایان مسابقه به صدا در آمد. کُشتی گیر بلغاری درباره ی جوانمردی حریفش خیلی چیزها شنیده بود، ولی باور نکرده بود. حالا هم اگر با دو چشمش نمی دید، هر گز نمی توانست باور کند. اگر حریفش قهرمان دیگری بود، آیا هر گز چنین فداکاری بزرگی می کرد؟ این حریف کسی نبود جز غلامرضا تختی، پهلوان نامدار ایران. او در سال 1309 شمسی در یکی از محلّه های فقیرنشین تهران به دنیا آمد. به علّت فقر و تنگ دستی نتوانست تحصیلاتش را تمام کند و به جای آن، مجبور شد کار کند. در عوض، با همّت و تلاش خود توانست در کُشتی به مدارج بالایی دست یابد؛ چنان که بزرگ ترین پهلوان جهان شد و توانست به المپیک راه یابد و حریف های قدرتمندش را شکست دهد. خیلی از حریف های بین المللی او ترجیح می دادند بدون آن که روی تشک بروند، شکست را بپذیرند. تختی، مردی خداشناس، جوامرد و در میان مردم ایران محبوب بود. او شیفته ی حضرت رضا (ع) بود و همیشه قبل از مسابقه ها به زیارت آرامگاه آن امام می رفت. در تمام سختی ها یارویاور مردم بود. تختی عمر زیادی نکرد و در سال 1346 شمیس، در حالی که فقط 35 سال داشت، در گذشت. درس 4 از پدرت په خبر؟ 1. گوش کن و بخوان. (الف) احمد: راستی از پدرت چه خبر؟ مجید: دیروز ازش نامه داشتیم. احمد: حالش چه طوره؟ مجید: خوبه، متشکّرم. تا شش ماه دیگه ماموریتش تموم می شه و بر می گرده. احمد: به سلامتی. اگه برشون نامه نوشتی، سلام منم برسون. مجید: حتماً، بزرگیتو می رسونم. خیلی ممنون. (ب) نازنین: تازگیا مینا رو ندیدی؟ فاطمه: چرا. همین دیروز تصادفا توی کتاب خونه دیدمش. نازنین: حالش چه طور بود؟ فاطمه: سرما خورده بود. چند روزه که مدرسه نمی آد. نازنین: جدّی؟! پس سرما خوردگیش خیلی شدیده ... فاطمه: آره، امّا دیروز خیلی بهتر بود. نازنین: خدا رو شکر. دفعه ی بعد که دیدیش، سلام منو برسون. فاطمه: حتماً. 2. گفت و گوی زیر را کامل کن. (الف) مژده: از خواهرت چه خبر؟ نسیم: دیروز باهاش تماس گرفتم. مژده: حالش چه طوره بود؟ نسیم: خوب بود. شاگرد اوّل شده. مژده: آفرین! تبریک می گم. نسیم: متشکّرم. مژده: دفعه ی بعد که باهاش تماس گرفتی، سلام منو برسون و بهش تبریک بگو. (ب) امیر: تازگیا داوود رو ندیدی؟ محمّد: چرا. هفته ی پیش توی کوه دیدمش. امیر: خوب، حالش جه طور بود؟ محمّد: خیلی خوب بود. سلام می رسونه. امیر: چه کار می کنه؟ محمّد: رئیس شرکت شده. امیر: واقعاً؟ محمّد: آره! تقریباً دو ماهه. امیر: دفعه ی بعد که داوود رو دیدیش، از قول من سلام برسون و تبریک بگو. 6. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. حلقه زدن: gather around ناتوان: disabled نگرانی: worrying مساُله: question ناله: moan از دنیا رفتن: to pass away گهواره: cradle گور: grave نجوم: astrology نکته سنج: punctilious ناشناخته: unknown پرداختن:to deal with ابوریحان بیرونی (362 – 440 ه. ق) استاد پیر، بیمار بود. دوستان و شاگردانش اطراف او حلقه زده بودند. به قدری ضعیف و ناتوان شده بود که نمی توانست به خوبی حرف بزند. آخرین لحظه های زندگیش را سپری می کرد. با وجود این، از دوست دانشمندش درباره ی یک مساُله ی علمی سوُالی کرد. یکی از شاگردانش با نگرانی گفت: «استاد! اکنون وقت سوُال نیست. شما باید استراحت کنید.» پیرمرد گفت: «کدام بهتر است؟ بدانیم و از دنیا بروم، یا نادان بمیرم؟» دوست دانشمند جواب مساُله را گفت. شاگردان تازه از در خارج شده بودند که صدای ناله و فریاد از خانه ی استاد پیر بلند شد. بیمار، دار فانی را وداع گفته بود. این مرد که بزرگترین ریاضی دان و فیلسوف ایرانی بود، کسی نبود به جز «ابوریحان بیرونی». او که از گهواره تا گور به کسب علم و دانش پرداخت، افتخار ایران و از دانشمندان بزرگ جهان است. در مدت هفتاد و هشت سالی که از عمرش گذشت، بیش از صد کتاب درباره ی نجوم، ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و غیره نوشت. این کتاب ها بعد از هزار سال، هنوز قابل استفاده اند. ابوریحان بیرونی، دانشمندی دقیق و نکته سنج بود و به تحقیق و کشف ناشناخته ها علاقه ی بسیار داشت. به همین دلیل به هندوستان نیز سفر کرد و درباره ی آداب و رسوم و دانش های مردم هند کتاب نوشت. با هم بخوانیم: کشف قفس چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ چرا پروانه ها را پر شکستند؟ چرا آواز ها را سر بریدند؟ پس از کشف قفس، پرواز پش مرد، سرودن بر لب بلبل گره خورد کلاف لاله سر در گم فروماند شکفتن در گلوی گل گره خورد چرا لبخند گل پر پر شروریخت؟ چه شد آن آرزوهای بهاری؟ چرا در پشت میله، خط خیط است صدای صاف آواز قناری؟ چرا لای کتابی، خشک کردند برای یادگاری پیچک را؟ به دفتر های خود سنجاق کردند پر پروانه سنجاقکی را؟ خدا پرداد تا پرواز باشد گلوی داد تا آواز باشد خدا می خواست باغ آسمان ها با روی با، همیشه باز باشد خدا بال و پر پروازشان داد ولی مردم درون خود خزیدند خدا، هفت آسمان باز را ساخت ولی مردم، قفس را آفریدند - قیصر امین پور درس 5 شنیدی که ... 1. گوش کن و بخوان (الف) لیلا: شنیدی فردا مدرسه تعطیله؟ سیما: شوخی می کنی! لیلا: نه، جدّی می گم. سیما: مطمئنّی؟ لیلا: آره، خودم از رادیو شنیدم. (ب) کاوه: شنیدی ایران دیروز از استرالیا برده؟ فرهاد: من که باورم نمی شه. استرالیا تیم خیلی قوی و خوبیه ... کاوه: امّا به ایران باخته! فرهاد: مطمئنّی؟ کاوه: آره. اخبار تلویزیون گفت. فرهاد: خُب، چند چند شُدن؟ کاوه: تو نیمه ی اوّل، جفت یک بودن. امّا تو نیمه ی دوم، ایران دو – یک برد. 3. گوش کن و پاسخ هایت را درست کن. (الف) نوید: شنیدی ایران سه تا مدال طلا در المپیک سیدنی برده؟ بهرام: جدّی؟ راست می گی؟ نوید: آره به خدا! بهرام: مطمئنی؟ نوید: آره، خودم تو روزنامه خوندم. (ب) فرانک: شنیدی از فردا هوا ده درجه سردتر می شه؟ بهروز: من که باورم نمی شه. الان که هوا خیلی گرمه. فرانک: آره، الآن هوا خیلی گرمه، امّا قراره سرد باشه. بهروز: مطمئنی؟ فرانک: آره، خودم از تلویزیون شنیدم. 6. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. دریافت کردن: to receive خاص: special مختوا: content غنی: rich برخوردار بودن: to have رونق گرفتن: to brisk up, to prosper جشنواره: festival فیلم برداری: to record (a film) مطرح: proposed انقلاب: revolution سینماگر: film director/maker ابتدا: start سینمای ایران در سال 1279 شمسی، که نقطه ی آغاز تاریخ سینمای ایران است، میرزا اراهیم خان عکّاس باشی به دستور مظفّرالدّین شاه قاجار، دوربین فیلم برداری را وارد ایران کرد. ابتدا سینما خاص دربار بود، امّا از سال 1285 ش. نخستین سالن نمایش فیلم در تهران برپا شد. در سال 1308 ش.، اوانس اوگانیانس اوّلین فیلم بلند داستانی ایرانی به نام «آبی و رابی» را ساخت. سپس در همین سال ها عبدالحسین سپنتا فیلم های «دختر لر»، «شیرین و فرهاد»، «لیلی و مجنون» و «چشمهای سیاه» را در هندوستان ساخت. سینمای ایران تا سال 1357 ش اغلب فیلم هایی را نمایش می داد که محتوای غنی نداشتند. هر چند که فیلم های ارزشمندی مانند «گاو»، «قیصر»، «رگبار» و چند فیلم خوب دیگر هم در همین ایّام ساخته شدند. پس از انقلاب اسلامی، سینمای ایران رونق گرفت و در دنیا شناخته شد. هر سال در دهه ی فجر، چشنواره ی فیلم فجر بر گزار می شود و بهترین فیلم ها ، کارگردان ها و عوامل تولید فیلم جایزه می گیرند. از میان بهترین سینماگران ایرانی می توان به افرادی مانند: علی حاتمی، محسن مخملباف، ابراهیم حاتمی کیا، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی و مجید مجیدی اشاره کرد. به اعتقاد کارشناسان، امروزه سینمای ایران یکی از سینماهای مطرح جهان است، زیرا در این سال ها جوایز بزرگی ازجشنواره های بین المللی دریافت کرده است. با هم بخوانیم: چشمه و سنگ جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگ دچار به نرمی چنین گفت با سنگ سخت: «کرم کرده، راهی ده ای نیک بخت» گران سنگ تیره دل سخت سر ز دش سیلی و گفت: «دورای پسر!» نجنبیدم از سیل زور آز مای که ای تو که پیش تو جنبم ز جای؟ نشد چشمه از پاسخی سنگ سرد به کندن در استاد و اصرار کرد بسی کند و کاوید و کوشش نمود کز آن سنگ خارا رهی برگشود ز کوشش بر هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی، توانی رسید برو کارگر باش و امیدوار که از یاس جزمرگ ناید به بار گرت پایداری است در کارها شود سهل پیش تو دشوارها - «ملاک الشعرای بهار» درس 6 نمی دونم قیاف اش چه جوریه. 1. گوش کن و بخوان. (الف) مسعود: ممکنه این کتابو به جاوید بدی؟ سعید: جاوید؟! مسعود: جاوید محمّد زاده. سعید: آره! امّا متاُسفانه نمی دونم قیافه اش چه جوریه. مسعود: راحت پیداش می کنی. هم قد خودته، یه کمی چاق تره، موهای فر سیاه داره. سعید: فکر می کنم بتونم پیداش کنم. مسعود: متشکّرم. لُطف می کنی. (ب) حمید: ببخشین آقای عکّاس. عکّاس: بفرمایین. حمید: می شه یه عکس از برادر داماد بندازین؟ عکّاس: البّته، خواهش می کنم. امّا متاُسفانه نمی شناسمش. چه شکلیه؟ حمید: قدش بلنده، عینک می زنه، سبیل داره. موهاش هم سیاهه. عکّاس: بله. حتماً ازشون عکس می اندازم. حمید: دست شُما درد نکنه. 3. گفت و گوهای بالا را با دوستت تمرین کن. (الف) پرویز: ممکنه این کلید رو به برادرم بدی؟ بهنام: حتماً. امّا متاُسفانه نمی دونم قیاقه اش چه جوریه. پرویز: لافره، موهای قهوه ای داره، قدشون هم بلنده. بهنام: فکر می کنم بتونم پیداش کنم. پرویز: متشکّرم. لطف می کنی. (ب) خانم معلّم: شیوا جان، می شه کمی گچ از خانم امیری بگیری؟ شیوا: بله خانم معلّم، امّا متاُسفانه نمی شناسمشون. قیافه اش چه جوریه؟ خانم معلّم: قد کوتاهی داره، عینک می زنه. مانتوش هم سبزه. شیوا: الان می رم و پیداش کنم. خانم معلّم: متشکّرم. زود بر گرد. 6. معنی واژهای زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. دوره: era لشگر: army لشگر کشی: to rush to attack فتح کردن: to conquer سرزمین: land جنگجو: warrior سردار: warrior دفاع کردن: to defend سرانجام: finally مقاومت: resistance میهن: country دفاع از میهن در پایان دوره ی هخامنشی، جوانی جنگجو به نام اسکندر تصمیم گرفت به تمام سرزمین ها لشگر کشی کند و همه جا را فتح نماید. این جوان، پسر فیلیپ پادشاه مقدونیه، همسایه ی کشور یونان بود. اسکندر، کشورهای یونان و مصر و سوریه و ایران و هندوستان را فتح کرد. او همه ی وقت خود را در میدان های جنگ می گذراند و وقتی که سرزمینی را فتح می کرد، آن را بین سرداران ارتش خود تقسیم می کرد. وقتی او به ای
展开阅读全文

开通  VIP会员、SVIP会员  优惠大
下载10份以上建议开通VIP会员
下载20份以上建议开通SVIP会员


开通VIP      成为共赢上传

当前位置:首页 > 教育专区 > 其他

移动网页_全站_页脚广告1

关于我们      便捷服务       自信AI       AI导航        抽奖活动

©2010-2026 宁波自信网络信息技术有限公司  版权所有

客服电话:0574-28810668  投诉电话:18658249818

gongan.png浙公网安备33021202000488号   

icp.png浙ICP备2021020529号-1  |  浙B2-20240490  

关注我们 :微信公众号    抖音    微博    LOFTER 

客服