ImageVerifierCode 换一换
格式:DOC , 页数:45 ,大小:373KB ,
资源ID:7681161      下载积分:10 金币
快捷注册下载
登录下载
邮箱/手机:
温馨提示:
快捷下载时,用户名和密码都是您填写的邮箱或者手机号,方便查询和重复下载(系统自动生成)。 如填写123,账号就是123,密码也是123。
特别说明:
请自助下载,系统不会自动发送文件的哦; 如果您已付费,想二次下载,请登录后访问:我的下载记录
支付方式: 支付宝    微信支付   
验证码:   换一换

开通VIP
 

温馨提示:由于个人手机设置不同,如果发现不能下载,请复制以下地址【https://www.zixin.com.cn/docdown/7681161.html】到电脑端继续下载(重复下载【60天内】不扣币)。

已注册用户请登录:
账号:
密码:
验证码:   换一换
  忘记密码?
三方登录: 微信登录   QQ登录  

开通VIP折扣优惠下载文档

            查看会员权益                  [ 下载后找不到文档?]

填表反馈(24小时):  下载求助     关注领币    退款申请

开具发票请登录PC端进行申请

   平台协调中心        【在线客服】        免费申请共赢上传

权利声明

1、咨信平台为文档C2C交易模式,即用户上传的文档直接被用户下载,收益归上传人(含作者)所有;本站仅是提供信息存储空间和展示预览,仅对用户上传内容的表现方式做保护处理,对上载内容不做任何修改或编辑。所展示的作品文档包括内容和图片全部来源于网络用户和作者上传投稿,我们不确定上传用户享有完全著作权,根据《信息网络传播权保护条例》,如果侵犯了您的版权、权益或隐私,请联系我们,核实后会尽快下架及时删除,并可随时和客服了解处理情况,尊重保护知识产权我们共同努力。
2、文档的总页数、文档格式和文档大小以系统显示为准(内容中显示的页数不一定正确),网站客服只以系统显示的页数、文件格式、文档大小作为仲裁依据,个别因单元格分列造成显示页码不一将协商解决,平台无法对文档的真实性、完整性、权威性、准确性、专业性及其观点立场做任何保证或承诺,下载前须认真查看,确认无误后再购买,务必慎重购买;若有违法违纪将进行移交司法处理,若涉侵权平台将进行基本处罚并下架。
3、本站所有内容均由用户上传,付费前请自行鉴别,如您付费,意味着您已接受本站规则且自行承担风险,本站不进行额外附加服务,虚拟产品一经售出概不退款(未进行购买下载可退充值款),文档一经付费(服务费)、不意味着购买了该文档的版权,仅供个人/单位学习、研究之用,不得用于商业用途,未经授权,严禁复制、发行、汇编、翻译或者网络传播等,侵权必究。
4、如你看到网页展示的文档有www.zixin.com.cn水印,是因预览和防盗链等技术需要对页面进行转换压缩成图而已,我们并不对上传的文档进行任何编辑或修改,文档下载后都不会有水印标识(原文档上传前个别存留的除外),下载后原文更清晰;试题试卷类文档,如果标题没有明确说明有答案则都视为没有答案,请知晓;PPT和DOC文档可被视为“模板”,允许上传人保留章节、目录结构的情况下删减部份的内容;PDF文档不管是原文档转换或图片扫描而得,本站不作要求视为允许,下载前可先查看【教您几个在下载文档中可以更好的避免被坑】。
5、本文档所展示的图片、画像、字体、音乐的版权可能需版权方额外授权,请谨慎使用;网站提供的党政主题相关内容(国旗、国徽、党徽--等)目的在于配合国家政策宣传,仅限个人学习分享使用,禁止用于任何广告和商用目的。
6、文档遇到问题,请及时联系平台进行协调解决,联系【微信客服】、【QQ客服】,若有其他问题请点击或扫码反馈【服务填表】;文档侵犯商业秘密、侵犯著作权、侵犯人身权等,请点击“【版权申诉】”,意见反馈和侵权处理邮箱:1219186828@qq.com;也可以拔打客服电话:0574-28810668;投诉电话:18658249818。

注意事项

本文(俺们来学波斯语_第三册.doc)为本站上传会员【xrp****65】主动上传,咨信网仅是提供信息存储空间和展示预览,仅对用户上传内容的表现方式做保护处理,对上载内容不做任何修改或编辑。 若此文所含内容侵犯了您的版权或隐私,请立即通知咨信网(发送邮件至1219186828@qq.com、拔打电话4009-655-100或【 微信客服】、【 QQ客服】),核实后会尽快下架及时删除,并可随时和客服了解处理情况,尊重保护知识产权我们共同努力。
温馨提示:如果因为网速或其他原因下载失败请重新下载,重复下载【60天内】不扣币。 服务填表

俺们来学波斯语_第三册.doc

1、 فارسی بیاموزیم! آموزش زبان فارسی دوره ی میانه کتاب درس دانش آموز جلد 3 درس 1 یادت هست که ... 1. گوش کن و بخوان نگار: بفرمایین. شهرزاد: سلام نگر جون! عیدت مبارک. نگار: سلام شهرزاد جان! عید تو هم مبارک. امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشی. شهرزاد: ان شاالله تو هم سالی پر از موفّقیِت و

2、سلامتی داشته باشی. نگار: متشکّرم. خوب، حالت چه طوره؟ شهرزاد: خیلی خوبم. تو چه طوری؟ نگار: منم خوبم. راستی، آخر این هفته می خوایم با بچّه ها بریم کوه. تو هم می آی؟ حسابی خوش می گذره. شهرزاد: متاُسّفم. جمعه روز تولّدمه. تلفن کردم که هم عیدو بهت تبریک بگم، هم دعوتت کنم. اگه بیای، خیلی خوشحال می شم.

3、 نگار: با کمال میل. چه ساعتی باید اونجا باشم؟ شهرزاد: مهمونی از ساعت 5/6 شروع می شه. نگار: اگر کاری داری بگو زودتر بیام کمکت کنم. شهرزاد: نه متشکّرم. خواهرم هست. نگار: راستی اگه سیزده به در بخوایم بریم باغ، تو هم آی؟ شهرزاد: خیلی خوشحال می شم. پس ان شاالله جمعه می بینمت. خدا حافظ. نگار: خدانگ

4、ه دار. با هم بخوانیم: به نام خدا به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه جز او را مدان که کرد گار سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر به دانش گرای و بدوشو بلند چو خواهی که از بد نیابی گزند ز دانش در بی نیازی بجوی وگر چند سختیت آید به روی ز نادان بنالد دل سنگ و کوه ازیرا ند

5、ارد بر کس شکوه توانا بود ، هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود «فردوسی» درس 2 مبارک باشه! 1. گوش کن و بخوان. (الف) الهام: تازه چه خبر؟ مینا: خواهرم میترا داره ازدواج می کنه. الهام: جدّی؟! چه خبر خوبی! مبارک باشه! مینا: خیلی ممنون. الهام: کی عقد می کنن؟ مینا: هنوز تاریخ دقیقش معلوم

6、نیست. فکر می کنم تو عید باشه. (ب) علی: از مسابقه های فوتبال مدرسه چه خبر؟ رضا: مگه خبر نداری؟ تیم کلاس ما قهرمان مدرسه شد. علی: ا ... جدّی؟ رضا: آره! ما تو مسابقه ی نهایی از کلاس چهارمی ها بردیم. علی: تبریک می گم! خیلی عالیه! رضا: ممنون، البتّه همه ی بچّه ها زحمت کشیدن. 3. گوش کن و پاسخ ه

7、ایت را درست کن. آرزو: اولین کتاب برای برادرم داره چاپ میشه. میترا: راستی؟ چه خبر خوبی! مبارک باشه! آرزو: خیلی ممنون. میترا: استم کتابش چیه؟ آرزو: مردم ایران. میترا: باید کتاب خوبی باشه. آرزو: آره. قراره یه جلد/نسخه هم به تو هدیه بده. میترا: متشکّرم. 5. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات

8、 پیدا کن. سپس متن را بخوان. معنوی: spiritual معتبر: valid تقدیم کردن: to dedicate میراث: heritage سر زدن: to pay a visit چشم به راه: awaiting صادقانه: truly یادگار: memorial مقصود: purpose مفاخر: great people هوشیار: wise پرتلاش: hard-working ایران، کشور ثروتمند آیا می دانید که «ایران»

9、 کشور ثروتمندی است؟ ایران مردمی پر تلاش، با ایمان، با استعداد و هوشیار دارد. بزرگ ترین ثروت ایران، مردم آن است. وجود میراث فرهنگی فروان نیز، ایران را یکی از کشورهای معتبر فرهنگی کرده است. مقصود از میراث های فرهنگی، تمام بناهای تاریخی است که هر سال هزاران جهان گرد از آن دیدن می کنند. تخت جمشید، مسجد

10、وکیل، حافظیّه، مزار بابا طاهر، غار علی صدر، تپّه ی خصار، سی و سه پل، موزه ی ملِّی ایران، مسجد شیخ لطف الله، روستاهای ماسوله و ابیانه و ... همگی ثروت های ملّی ایران هستند. شما هم حتماً به این بناها و یادگارها سری بزنید و این ثروت عظیم را ببینید. علاوه بر بناها، کتاب های خطّی به یادگار مانده از سالیا

11、ن دور هم ثروت ملّی و میراث فرهنگی هستند. سکّه ها، نقش ها، کاشی ها، سنگ نوشته ها، صنایع دستی، فرش، گلیم، مینیاتور و غیره همگی جزو همین میراث های فرهنگی هستند. حتّی مفاخر، دانشمندان، هنرمندان، شاعران و نویسندگان بزرگ هم از میراثهای ملّی ما محسوب می شوند. ایران در کنار این ثروت فرهنگی و معنوی، ثروت ها

12、ی مادّی بسیاری هم دارد. نفت، بزرگ ترین ثروت مادّی ایران است. معادن بسیار و صنایع عظیم، کارخانه ها، آب ها و رود ها، دریا ها و دریاچه ها ... همه و همه، از دیگر ثروت های مهمّ ایران هستند. هیچ گاه به این ثروت ها فکر کرده اید؟ چرا از آن ها استفاده نمی کنیم؟ ایران عزیز چشم به راه شما ست تا صادقانه این ثرو

13、ت عظیم را به شما تقدیم کند. با هم بخوانیم: عاشقا خیز، کامدبهاران عاشقا خیز، کامدبهاران چشمه ی کوچک از کوه جوشید گل به صحرا در آمد چو آتش رود تیره چو طوفان خروشید دشت از گل شده هفت رنگه آن پرنده پی لانه سازی، بر سر شاخه ها می سراید خارو خاشاک دارد به منقار شاخه ی سبز، هر لحظه زاید، بچّ

14、گانی، همه خرد و زیبا آفتاب طلایی بتابید بر سر ژاله ی صبگاهی ژاله ها دانه دانه درخشند همچو الماس و در آب ماهی بر سر موج ها زد معلّق ... «نیما یوشیج» درس 3 خیلی متاُسّفم! 1. گوش کن و بخوان. (الف) امید: چی شده نوید؟ چرا ناراحتی؟ نوید: از امتحان رایاضی رد شدم. امید: خیلی متاُسّفم. فکر می

15、 کنی دلیلش چی بود؟ نوید: اگه خوب درس می خوندم، قبول می شدم. (ب) خانم صاهری: سلام آقای مرادی! آقای مرادی: سلام خانم طاهری! چه خبر؟ خانم صاهری: خبر خوشی ندارم. پسرم تصادف کرده و الآن بیمارستانه. آقای مرادی: جدّی؟! خیلی متاُسّف شدم. حالا حالش چه طوره؟ خانم صاهری: خدا رو شکر. بهتره. آقای مرادی:

16、اگر کاری از دست من بر می آد، لطفاً بفرمایین براتون انجام بدم. خانم صاهری: نه، متشکّرم! آقای مرادی: امیدوارم که زودتر خوب بشه. از طرف من سلام برسونین. خانم صاهری: بزرگی تونو می رسونم. خدانگهدار. آقای مرادی: خدا حافظ. 3. گوش کن و پاسخ هایت را درست کن. (الف) مینا: چی شده مرجان؟ چرا ناراحتی؟ م

17、رجان: ساعتم گم شده. مینا: خیلی متاُسّفم. خودتو ناراحت نکن. ان شاُالله پیدا می شه. (ب) مریم: چی شده مژگان؟ چرا ناراحتی؟ مژگان: گلدونم افتاده و شکسته. مریم: خیلی متاُسّفم. خودتو ناراحت نکن. فدای سرت! (پ) مجید: چی شده محسن؟ چرا سیاه پوشیدی؟ محسن: پدرم فوت کرده. مجید: متاُسّفم. تسلیت می گم. خدا

18、 رحمتشون کنه. محسن: متشکّرم. مجید: چرا فوت کردن؟ محسن: قلبش ناراحت بود. سکته کرده. مجید: واقعاً از شنیدن این خبر ناراحت شدم. از قول من به خانواده ات تسلیت بگو. غم آخرت باشه. 7. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. حریف: rival نامدار: well-known مرحله: stage آستا

19、نه: threshold شیفته: greatly interested راه یافتن: to find way پرآوازه: famous محلّه: district تنگ دستی: poverty مدارج: phases, degrees پهلوان نامدار کشتی گیر بلغاری خیس عرق شده بود. تلاش می کرد پشت حریفش را به زمین بزند. حریفش پهلوانی نامدار بود که همه ی مردم دنیا او را می شناختند. همه ی خو

20、است و آرزوی کُشتی گیر بلغاری این بود که به مرحله ی بعدی بازی های المپیک راه یابد. او برای رسیدن به این آرزو، هیج راهی نداشت، جز شکست حریف پر آوازه اش. کار به جای سختی کشید؛ چنان که مرد بلغاری در آستانه ی شکست قرار گرفت. او مطمئن بود که دیگر شکست خورده است؛ امّا ناگهان دست های مردانه ی پهلوان را دور

21、 کمرش ندید. تماشاگران با حیرت کُشتی را دنبال می کردند. زنگ پایان مسابقه به صدا در آمد. کُشتی گیر بلغاری درباره ی جوانمردی حریفش خیلی چیزها شنیده بود، ولی باور نکرده بود. حالا هم اگر با دو چشمش نمی دید، هر گز نمی توانست باور کند. اگر حریفش قهرمان دیگری بود، آیا هر گز چنین فداکاری بزرگی می کرد؟ این ح

22、ریف کسی نبود جز غلامرضا تختی، پهلوان نامدار ایران. او در سال 1309 شمسی در یکی از محلّه های فقیرنشین تهران به دنیا آمد. به علّت فقر و تنگ دستی نتوانست تحصیلاتش را تمام کند و به جای آن، مجبور شد کار کند. در عوض، با همّت و تلاش خود توانست در کُشتی به مدارج بالایی دست یابد؛ چنان که بزرگ ترین پهلوان جهان

23、 شد و توانست به المپیک راه یابد و حریف های قدرتمندش را شکست دهد. خیلی از حریف های بین المللی او ترجیح می دادند بدون آن که روی تشک بروند، شکست را بپذیرند. تختی، مردی خداشناس، جوامرد و در میان مردم ایران محبوب بود. او شیفته ی حضرت رضا (ع) بود و همیشه قبل از مسابقه ها به زیارت آرامگاه آن امام می رفت. د

24、ر تمام سختی ها یارویاور مردم بود. تختی عمر زیادی نکرد و در سال 1346 شمیس، در حالی که فقط 35 سال داشت، در گذشت. درس 4 از پدرت په خبر؟ 1. گوش کن و بخوان. (الف) احمد: راستی از پدرت چه خبر؟ مجید: دیروز ازش نامه داشتیم. احمد: حالش چه طوره؟ مجید: خوبه، متشکّرم. تا شش ماه دیگه ماموریتش تموم می شه

25、و بر می گرده. احمد: به سلامتی. اگه برشون نامه نوشتی، سلام منم برسون. مجید: حتماً، بزرگیتو می رسونم. خیلی ممنون. (ب) نازنین: تازگیا مینا رو ندیدی؟ فاطمه: چرا. همین دیروز تصادفا توی کتاب خونه دیدمش. نازنین: حالش چه طور بود؟ فاطمه: سرما خورده بود. چند روزه که مدرسه نمی آد. نازنین: جدّی؟! پس سرم

26、ا خوردگیش خیلی شدیده ... فاطمه: آره، امّا دیروز خیلی بهتر بود. نازنین: خدا رو شکر. دفعه ی بعد که دیدیش، سلام منو برسون. فاطمه: حتماً. 2. گفت و گوی زیر را کامل کن. (الف) مژده: از خواهرت چه خبر؟ نسیم: دیروز باهاش تماس گرفتم. مژده: حالش چه طوره بود؟ نسیم: خوب بود. شاگرد اوّل شده. مژده: آفری

27、ن! تبریک می گم. نسیم: متشکّرم. مژده: دفعه ی بعد که باهاش تماس گرفتی، سلام منو برسون و بهش تبریک بگو. (ب) امیر: تازگیا داوود رو ندیدی؟ محمّد: چرا. هفته ی پیش توی کوه دیدمش. امیر: خوب، حالش جه طور بود؟ محمّد: خیلی خوب بود. سلام می رسونه. امیر: چه کار می کنه؟ محمّد: رئیس شرکت شده. امیر: واقعا

28、ً؟ محمّد: آره! تقریباً دو ماهه. امیر: دفعه ی بعد که داوود رو دیدیش، از قول من سلام برسون و تبریک بگو. 6. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. حلقه زدن: gather around ناتوان: disabled نگرانی: worrying مساُله: question ناله: moan از دنیا رفتن: to pass away گهواره

29、 cradle گور: grave نجوم: astrology نکته سنج: punctilious ناشناخته: unknown پرداختن:to deal with ابوریحان بیرونی (362 – 440 ه. ق) استاد پیر، بیمار بود. دوستان و شاگردانش اطراف او حلقه زده بودند. به قدری ضعیف و ناتوان شده بود که نمی توانست به خوبی حرف بزند. آخرین لحظه های زندگیش را سپری می ک

30、رد. با وجود این، از دوست دانشمندش درباره ی یک مساُله ی علمی سوُالی کرد. یکی از شاگردانش با نگرانی گفت: «استاد! اکنون وقت سوُال نیست. شما باید استراحت کنید.» پیرمرد گفت: «کدام بهتر است؟ بدانیم و از دنیا بروم، یا نادان بمیرم؟» دوست دانشمند جواب مساُله را گفت. شاگردان تازه از در خارج شده بودند که صد

31、ای ناله و فریاد از خانه ی استاد پیر بلند شد. بیمار، دار فانی را وداع گفته بود. این مرد که بزرگترین ریاضی دان و فیلسوف ایرانی بود، کسی نبود به جز «ابوریحان بیرونی». او که از گهواره تا گور به کسب علم و دانش پرداخت، افتخار ایران و از دانشمندان بزرگ جهان است. در مدت هفتاد و هشت سالی که از عمرش گذشت، بیش

32、 از صد کتاب درباره ی نجوم، ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و غیره نوشت. این کتاب ها بعد از هزار سال، هنوز قابل استفاده اند. ابوریحان بیرونی، دانشمندی دقیق و نکته سنج بود و به تحقیق و کشف ناشناخته ها علاقه ی بسیار داشت. به همین دلیل به هندوستان نیز سفر کرد و درباره ی آداب و رسوم و دانش های مردم هند کتاب نوش

33、ت. با هم بخوانیم: کشف قفس چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ چرا پروانه ها را پر شکستند؟ چرا آواز ها را سر بریدند؟ پس از کشف قفس، پرواز پش مرد، سرودن بر لب بلبل گره خورد کلاف لاله سر در گم فروماند شکفتن در گلوی گل گره خورد چرا لبخند گل پر پر شروریخت؟ چه شد آن آرزوهای

34、 بهاری؟ چرا در پشت میله، خط خیط است صدای صاف آواز قناری؟ چرا لای کتابی، خشک کردند برای یادگاری پیچک را؟ به دفتر های خود سنجاق کردند پر پروانه سنجاقکی را؟ خدا پرداد تا پرواز باشد گلوی داد تا آواز باشد خدا می خواست باغ آسمان ها با روی با، همیشه باز باشد خدا بال و پر پروازشان داد ولی مردم د

35、رون خود خزیدند خدا، هفت آسمان باز را ساخت ولی مردم، قفس را آفریدند - قیصر امین پور درس 5 شنیدی که ... 1. گوش کن و بخوان (الف) لیلا: شنیدی فردا مدرسه تعطیله؟ سیما: شوخی می کنی! لیلا: نه، جدّی می گم. سیما: مطمئنّی؟ لیلا: آره، خودم از رادیو شنیدم. (ب) کاوه: شنیدی ایران دیروز از استرالیا

36、برده؟ فرهاد: من که باورم نمی شه. استرالیا تیم خیلی قوی و خوبیه ... کاوه: امّا به ایران باخته! فرهاد: مطمئنّی؟ کاوه: آره. اخبار تلویزیون گفت. فرهاد: خُب، چند چند شُدن؟ کاوه: تو نیمه ی اوّل، جفت یک بودن. امّا تو نیمه ی دوم، ایران دو – یک برد. 3. گوش کن و پاسخ هایت را درست کن. (الف) نوید: شن

37、یدی ایران سه تا مدال طلا در المپیک سیدنی برده؟ بهرام: جدّی؟ راست می گی؟ نوید: آره به خدا! بهرام: مطمئنی؟ نوید: آره، خودم تو روزنامه خوندم. (ب) فرانک: شنیدی از فردا هوا ده درجه سردتر می شه؟ بهروز: من که باورم نمی شه. الان که هوا خیلی گرمه. فرانک: آره، الآن هوا خیلی گرمه، امّا قراره سرد باشه.

38、 بهروز: مطمئنی؟ فرانک: آره، خودم از تلویزیون شنیدم. 6. معنی واژه های زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن را بخوان. دریافت کردن: to receive خاص: special مختوا: content غنی: rich برخوردار بودن: to have رونق گرفتن: to brisk up, to prosper جشنواره: festival فیلم برداری: to record (a film

39、) مطرح: proposed انقلاب: revolution سینماگر: film director/maker ابتدا: start سینمای ایران در سال 1279 شمسی، که نقطه ی آغاز تاریخ سینمای ایران است، میرزا اراهیم خان عکّاس باشی به دستور مظفّرالدّین شاه قاجار، دوربین فیلم برداری را وارد ایران کرد. ابتدا سینما خاص دربار بود، امّا از سال 1285 ش. ن

40、خستین سالن نمایش فیلم در تهران برپا شد. در سال 1308 ش.، اوانس اوگانیانس اوّلین فیلم بلند داستانی ایرانی به نام «آبی و رابی» را ساخت. سپس در همین سال ها عبدالحسین سپنتا فیلم های «دختر لر»، «شیرین و فرهاد»، «لیلی و مجنون» و «چشمهای سیاه» را در هندوستان ساخت. سینمای ایران تا سال 1357 ش اغلب فیلم هایی

41、 را نمایش می داد که محتوای غنی نداشتند. هر چند که فیلم های ارزشمندی مانند «گاو»، «قیصر»، «رگبار» و چند فیلم خوب دیگر هم در همین ایّام ساخته شدند. پس از انقلاب اسلامی، سینمای ایران رونق گرفت و در دنیا شناخته شد. هر سال در دهه ی فجر، چشنواره ی فیلم فجر بر گزار می شود و بهترین فیلم ها ، کارگردان ها و

42、عوامل تولید فیلم جایزه می گیرند. از میان بهترین سینماگران ایرانی می توان به افرادی مانند: علی حاتمی، محسن مخملباف، ابراهیم حاتمی کیا، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی و مجید مجیدی اشاره کرد. به اعتقاد کارشناسان، امروزه سینمای ایران یکی از سینماهای مطرح جهان است، زیرا در این سال ها جوایز بزرگی ازجشنو

43、اره های بین المللی دریافت کرده است. با هم بخوانیم: چشمه و سنگ جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگ دچار به نرمی چنین گفت با سنگ سخت: «کرم کرده، راهی ده ای نیک بخت» گران سنگ تیره دل سخت سر ز دش سیلی و گفت: «دورای پسر!» نجنبیدم از سیل زور آز مای که ای تو که پیش تو جنبم ز جای؟

44、نشد چشمه از پاسخی سنگ سرد به کندن در استاد و اصرار کرد بسی کند و کاوید و کوشش نمود کز آن سنگ خارا رهی برگشود ز کوشش بر هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی، توانی رسید برو کارگر باش و امیدوار که از یاس جزمرگ ناید به بار گرت پایداری است در کارها شود سهل پیش تو دشوارها - «ملاک الشعرای بهار»

45、درس 6 نمی دونم قیاف اش چه جوریه. 1. گوش کن و بخوان. (الف) مسعود: ممکنه این کتابو به جاوید بدی؟ سعید: جاوید؟! مسعود: جاوید محمّد زاده. سعید: آره! امّا متاُسفانه نمی دونم قیافه اش چه جوریه. مسعود: راحت پیداش می کنی. هم قد خودته، یه کمی چاق تره، موهای فر سیاه داره. سعید: فکر می کنم بتونم پیداش

46、کنم. مسعود: متشکّرم. لُطف می کنی. (ب) حمید: ببخشین آقای عکّاس. عکّاس: بفرمایین. حمید: می شه یه عکس از برادر داماد بندازین؟ عکّاس: البّته، خواهش می کنم. امّا متاُسفانه نمی شناسمش. چه شکلیه؟ حمید: قدش بلنده، عینک می زنه، سبیل داره. موهاش هم سیاهه. عکّاس: بله. حتماً ازشون عکس می اندازم. حمید:

47、دست شُما درد نکنه. 3. گفت و گوهای بالا را با دوستت تمرین کن. (الف) پرویز: ممکنه این کلید رو به برادرم بدی؟ بهنام: حتماً. امّا متاُسفانه نمی دونم قیاقه اش چه جوریه. پرویز: لافره، موهای قهوه ای داره، قدشون هم بلنده. بهنام: فکر می کنم بتونم پیداش کنم. پرویز: متشکّرم. لطف می کنی. (ب) خانم معل

48、ّم: شیوا جان، می شه کمی گچ از خانم امیری بگیری؟ شیوا: بله خانم معلّم، امّا متاُسفانه نمی شناسمشون. قیافه اش چه جوریه؟ خانم معلّم: قد کوتاهی داره، عینک می زنه. مانتوش هم سبزه. شیوا: الان می رم و پیداش کنم. خانم معلّم: متشکّرم. زود بر گرد. 6. معنی واژهای زیر را از واژه نامه ات پیدا کن. سپس متن

49、را بخوان. دوره: era لشگر: army لشگر کشی: to rush to attack فتح کردن: to conquer سرزمین: land جنگجو: warrior سردار: warrior دفاع کردن: to defend سرانجام: finally مقاومت: resistance میهن: country دفاع از میهن در پایان دوره ی هخامنشی، جوانی جنگجو به نام اسکندر تصمیم گرفت به تمام سرزمین ها

50、 لشگر کشی کند و همه جا را فتح نماید. این جوان، پسر فیلیپ پادشاه مقدونیه، همسایه ی کشور یونان بود. اسکندر، کشورهای یونان و مصر و سوریه و ایران و هندوستان را فتح کرد. او همه ی وقت خود را در میدان های جنگ می گذراند و وقتی که سرزمینی را فتح می کرد، آن را بین سرداران ارتش خود تقسیم می کرد. وقتی او به ای

移动网页_全站_页脚广告1

关于我们      便捷服务       自信AI       AI导航        抽奖活动

©2010-2026 宁波自信网络信息技术有限公司  版权所有

客服电话:0574-28810668  投诉电话:18658249818

gongan.png浙公网安备33021202000488号   

icp.png浙ICP备2021020529号-1  |  浙B2-20240490  

关注我们 :微信公众号    抖音    微博    LOFTER 

客服